رعد و برق وحاصل آن ۲ کشته و یک زخمی در روستای میاب از توابع مرند
آذرخش يا رعدوبرق يك تخليه ي الكتريكي شديد و بسيار سريع در هواست و همين تخليه الكتريكي است كه نور و صدا توليد ميكند.جريان شديدي از هوا ميگذرد ان را گرم ميكند و به تابش وا ميدارد و تابشي كه يك مسير نوراني بين ابر و زمين ايجاد ميكند.
سیف علی روحانی جوان بیست ساله و یدالله ابراهیمی چهل و چهار ساله و اسد دلیلی که همگی اهل و ساکن روستای میاب از توابع شهرستان مرند میباشند در شامگاه یکی از روزهای پائیزی در 18 مهر سال 136۰ در حین چرای گوسفندان درمنطقه لوله بین و جان پاشا به ناگاه در کمند یک رگبار باران قرار گرفته و با وقوع یک رعد و برق مرگ آفرین دو نفر اول در دم جان خود را از دست داده و نفر سوم در هاله سهمگین رعد و برق حاصله از هوش میرود . آقای اسد دلیلی که یکی از بازماندان این سانحه ناگوار است در عید سال 88 به طور تصادفی در قهوه خانه سنتی آقای سلیمانی در میدان اصلی روستای میاب به ناگاه توجه مرا به خود جلب کرد و ضمن احوالپرسی از ایشان و به لحاظ اینکه مرحوم سیفعلی روحانی پسر خاله اینجانب بود و چون در زمان حادثه بنده کودک بوده و در روستا اقامت داشتم و از جزئیات کامل ماجرا اطلاع کافی نداشتم فلذا در این خصوص از آقای اسد دلیلی جریان کامل ماجرا را جویا شدم که ایشان فرمودند درزمان حادثه بنده به همراه مرحومین فوق مشغول چرای گوسفندان بودیم که در اثر یک رعد و برق سیفعلی و یدالله در دم کشته و بنده به حالت نیمه فلج در آمدم به طوری که امکان حرکت از من سلب شد و صحنه قتل سیفعلی را به خوبی به یاد دارم . ایشان گفتند شدت این رگه از رعد و برق که هر سه نفر ما را در کام خود کشیده بود به حدی بود که پس از اثابت به سیفعلی تمام لباسهای اورا از بدن جداه کرده بود و از گوش هایش خون بیرون می زد و بدن ایشان نیز سالم بود واز قرار معلوم حادثه شبیه برق گرفتگی بود و نقل میکرد که کفشهای من پلاستیکی ولی کفشهای سیفعلی از نوع کف فلزی بود و احتمال میداد که این امر باعث نفوذ برق ناشی از رعد و برق از طریق بدن سیفعلی به زمین باعث کشته شدن ایشان گردیده است. خلاصه اینکه افرادی در صحرا متوجه این ماجرا میشوند و خبر دست به دست چرخیده و به اهالی روستا میرسد از جمله توسط اکبر عبدی که خود نیز به لحاظ کمی سن ازدیدن صحنه قتل به شدت ترسیده و چندین روز به نقل برادرش در خواب کابوس می دید و فریاد میکشید .و بالاخره با نیامدن این افراد نگرانی ها صد چندان شده و تعدادی از اهالی روستا به منطقه فوق اعزام میشوند و پس از ساعاتی جنازه سیفعلی و یداله به روستا وارد میگردد و اسد دلیلی جهت مداوا به مرند انتقال مییابد که هم اکنون به لطف خدا سر حال بوده و به کار کشاورزی مشغول است و ما هم پس از این بحث و گفتگو به همراه برادرم محمد آقا و محمد روحانی و علی مرندی جهت خواندن فاتحه بر سر مزار این دو مرحوم واقع در قبرستان اصلی میاب رفتیم ویادی از آن روز دهشت آور را برای دوستان بزرگوار یاد آوری نمودیم.تا بلکه قدم کوچکی در ثبت این حادثه که بی شک یک امتحان الهی است برداشته باشیم. و در روی سنگ قبر یکی از مرحومین این حادثه این شعر گرانقدر شاعر شهیر آذربایجان شهریار همیشه زنده یاد به چشم میخورد.
حیدر بابا ایلدیریملار شاخاندا سلر سولار شاقلدیوب آخاندا
قیزلار اونا صف باغلیوب باخاندا سلام اولسون شوکتوزه ایلوزه
منیم ده بیر آدیم گلسین دیلوزه
روحشان قرین رحمت الهی باد.



